يه روزايي  که خيلي هم دور نيستن  مي ترسيدم از اين که مطلبي بزارم رو وبم  چون خيلي ها مي اومدن و مي خوندن و مي فهميدن اين مطلب طعنه به کي يا از کجا منشا مي گيره .....يا حتي يه زماني تو ايلنا تمام دلخوشيمون اين بود که مطلب بزاريم رو وبمون و سريع وسط تحريريه داد بزنيم "بچه ها وبم اپ شد بدوئيد نظر بديد" .... يادش بخير اون موقع ها هنوز نيم ساعت نشده بود که کلي نظر هاي مختلف داشتيم و همه هم راضي بوديم از زندگي که کنار هم داريم .... يادش بخير براي اين که يکيمون دير به وبلاگ اون يکي سر مي زد همه با هر تشر و حرفي بهش نشون مي دادن که جاي نظرش بين نظر بچه ها خالي .... يادش بخير واسه ديده شدن بيش از حد مي ترسيديم گاهي حرف دلمون رو بگيم و بيشتر چيزايي مي زاشتيم که به مذاق بقيه خوش بياد .... مي ترسيديم که مبادا پست جديد بد تعبير بشه و يکي تو جمع ناراحت بشه ......... ولي امروز چي ؟؟؟؟؟.......... حتي گذاشتن يا نذاشتن هيچ پستي  ديده نمی شه .... هيچ خبري از جمع قديمي نيست .... چقدر دور شديم از اون جمع دوست داشتي و با صفا ..... چقدر دلم پر از دست ادم هايي که جمع خوب رو به خاطر نظرات مسخره و خودخواهانشون بهم زدن ...... چقدر دلم پر از دست دوستاي که الان هيچ اسمي ازشون نيست ........چقدر دلم پره ...........

حالا هيچ فرقي نمي کنه بنويسي يا ننويسي .... حالا اگر بنويسي واقعا براي خودت نوشتي نه ديگران ... حالا اگر بنويسي  نشون دادي براي دلت نه نظر جمع  .... حالا خيلي راحت مي توني از در وديوار و زمونه غر بزني و کسي بهت خرده نگير که "نرگس بدو پاک کن اين چي نوشتي به فلاني بر مي خوره " يا " نرگس !!!!!!!!  از تو بعيده

 دلم لک زده براي  همه اون کل کل کردن هاي تو ايلنا .... دلم لک زده براي کل کل هاي وبلاگي و سر به سر گذاشتن هايي که تهش خنده بود و شادي ........

چقدر دور شديم از هم ......

ديگه هيچي شادم نمي کنه..........

اين بدترين جمله اي که چند وقته تو سرم بالا و پايين مي ره ....

اين يعني دور تسلسل زندگي .....

دلم خيلي تنگه .... خيلي.....

***********
براي دل خودم

*چند روز ديگه اولين سالگرد پريساست نمي دونم کي قراره اين بغض لعنتي از گلوم بره بيرون.... جای خالیش این روزا خیلی داره نشون می ده ....اگر الان بود یه قرار چایی خوری تو کافه سارا و بعد یه دل سیر حرف زدن و غر زدن به زمین و زمان و بعد کلی خندیدن و انرژی گرفتن برای فردایی که قراره از راه برسه ... چقدر دلم براش تنگه ....

*چند روز پيش يه دوستي داشت از اروزهاش حرف مي زد ...هرچي فکر کردم ديدم من هيچ ارزوي ندارم !!!!  فکر کنم مردم و خبر ندارم