بالاخره رفتم شيراز...

بالاخره شانس باهام يار بود به مدد نمايشگاه خودرو سايپا تو شيراز روز سه شنبه براي اولين باررفتم شيراز، شهري كه هميشه دوست داشتم ببينمش .

آخه از بس برام ازش تعريف كرده بودن برام ديدني شده بود . خلاصه كه من رفتم و جزحافظيه و سعدي و نارنجستان فرصت نشد هيچ جاي ديگه رو ببينم ولي همين هم جاي شكر داشت به قول يكي از دوستان ادم روش نمي شه بگه رفته شيراز چون اگر بگن  گجا رو ديدي بايد بگيم : بازار ستاره ، بازار شاهچراغ، بازار وكيل ، بازار بغل حافظيه، بازار بغل سعدي ، بازار.... اين كه غلو بود ولي خداييش بيشتر زمانمون بنا به دلايلي همش تو بازارها گذشت  البته به خاطر اين كه برنامه خبري بود و يه عده‌اي هم بايد با هم جفت و جور مي‌شدند هماهنگي براي ديدن همه جاهاي قشنگ ديدني مثل تخت جمشيد ميسر نشد.

ولي همينش هم جاي شكرش باقي بود آخه من خيلي دوست داشتم شيرازرو ببينم. راستي يادم رفت بگم چه نرگسايي داشت،  زندگي كردم با اين همه نرگس، قراربود با نرگس نيكي يه بغل نرگس بخريم بيامي كه اون هم باز به دليل ديرشدن پروازهول هولكي رفتيم فرودگاه و نشد.

آخ آخ گفتم فرودگاه جاتون خالي  توفرودگاه خانمي كه  مسوول بازديد وسايل بود گير داد و مجبورم كرد تا كل وسائلم كه به زور توكوله‌ام جا كرده بودم روخالي كنم....آخ نمي دونيد با چه هرسي وسائلم رو جمع كردم ...

يه موضوع جالب ديگر اين كه خوش به حال دختراي شيرازي آخه گشت ارشاد ندارن و همشون تقريبا با بلوز شلوار مي‌يان تو خيابون آخ كه حالي داره بي‌ترس گشت ارشاد تو خيابون راه رفتن ...

بگذريم اين نمايشگاه كه ما رفتيم هشتمين نمايشگاه خودرو بود ولي من نمي‌دونم برعكس همه نمايشگاههاي تو دنيا تو نمايشگاهه‌اي ما عوض رو نمايي از يه خودرو جديد خودروهاي قديمي رو رونمايي مي‌كنن به خاطر همين موضوع هم سايپا يه بار ديگه از پرايد 111 كه يه زماني اسمش مرواريد بود رونمايي كرد تا شيرازي‌ها رو ذوق زده كنه كه بالاخره يه رونمايي هم تو شهرشون اتفاق افتاده...

این هم گزارش من از این نمایشگاه که تو ایلنا کار شده اگر دوست داشتید بخونید

نمايشگاهي براي جذب مشتري نه ارائه محصول جديد

به ياد نسرين ....

 نمي‌دونم چرا از وقتي نيست دلم بيشتر براش تنگ مي‌شه، انگار اون موقع كه همه كنار هم بوديم نديدنش علت داشت و مي‌گفتيم مجلسه، ولي حالا چي ؟؟؟؟

حساب كتاب از دستم خارج شده . اين همه ادم رو گرفتن ولي انقدر نگرانشون نبودم كه براي نسرين نگرانم و دلم براش  تنگ شده.

اون روز داشتم به يكي از دوستان سياسي مي‌گفتم "توي اين چند روز بعد از عاشورا هر وقت هوا سرد مي‌شه  نگران نسرينم، يعني بهشون لباس گرم مي‌دن؟؟؟"

اين دوست سياسي با لبخند تلخش كه حكايت از دلتگي خودش داشت گفت:" اونجا زندانه‌ها خونه خاله كه نيست تازه عذاب مي‌دن كه بچه‌ها حرف بزنن "

امروز 6 روز از روزي كه ريختن تو خونه نسرين اينا گذشته، چند روز پيش پدر و مادرش اومده بودن ايلنا، عكس نسرين تو سالن ايلنا هر چند داغ دل پدرو مادر مهربونش رو تازه كرد اما اين رو هم يادآوري كرد كه بچه‌هاي ايلنا دوست خوب بدون حاشيه سياسيشون رو فراموش نكردن.همه مي‌دونن نسرين كاملا محافظه كار بود و اصلا وارد وادي سياست كاري بعد از انتخابات نشد. ولي نمي‌دونم پاپوش سياسي كاري رو كي بهش چسبوند و روانه زندانش كرد.

دلم براش خيلي تنگ شده ....

جاي نسرين، كيوان ،رضا و... بچه‌هاي بازداشتي اين چند وقت خيلي خالي خيلي...

لطفا دروغ بگيد ...

 بياييد دروغ بگيم انگارجهنمي نيست ما الكي به خاطر جهنم داريم، صادقانه رفتار مي‌كنيم.

انگار اينهايي كه رابطه قويتري از من و شما با خدا دارن كليدجهنم رو ازخدا گرفتن و به شهرداري دادن و شهرداري هم در جهنم رو به رسم مغازه‌هاي شهري پلمب كرده كه اين گروه مثل آب خوردن دارن دروغ به خورد مردم مي‌دن.

اولش فكركردم فقط روزاي بعد انتخابات و نهايتا تا يكي دو هفته اولش  دروغ مي‌شنويم ولي الان 6ماه گذشته  و حتي تو روزعاشورا هم دروغ‌هاي شاخ دار به خورد مردم مي‌دن پس مطمئن باشيد درهاي جهنم بسته است و همه در امن و امان به بهشت مي‌ريم دروغ بگيد پس!!!!!