دلت را بتکان، غصه هايت که ريخت، تو هم همه را فراموش کن....دلت را بتکان، اشتباهايت مي افتد زمين ، بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لاي اشتباه هايت يک تجربه را بيرون بکش ... قاب کن و بزن به ديوار دلت ....دلت را محکم تر اگر بتکاني، تمام کينه هايت هم مي ريزد...و تمام آن غم هاي بزرگ....و همه حسرت ها و آرزوهايت...محکم تر از قبل بتکان تا اين بار همه آن عشق هاي بچه گربه اي! هم بيفتد...حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هايت نيفتد...تلخ يا شيرين چه تفاوت مي کند؟!خاطره، خاطره ست بايد باشد بايد بماند...کافي ست؟!!نه هنوز دلت خاک دارد...يک تکان ديگر بس است..تکاندي؟؟!!دلت را ببين! چقدر تميز شد.

دلت سبک شد!حالا اين دل جاي* او* ست ...دعوتش کن ، اين دل مال* او* ست... همه چيز ريخت از دلت همه چيز افتاد ...و حالا...وحالا تو ماندي و يک دل، يک دل و يک قاب تجربه، مشتي خاطره و يک* او*... خانه تکاني دلت مبارک....!!! 

****
براي دل خودم :

خانه تکوني کردم حتي الان ديگه دلم ندارم .. خالي خالي ... اين طوري انگار خيلي بهتره