.....
این روزها که می گذرد، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سر بلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
...
این روزها که می گذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سر بلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
...
این روزها که می گذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟
**
برای دل خودم : دوستش دارم این شعر رو ... یه روزی یه دوست برام فرستاد
دایره دوستام انقدر محدود شده که وقتی می گم دوست تعداد چهره های که جلوی چشمم رد می شن انقدر کم هستند که می تونم بارها و بارها از جلوی چشمم ردشون کنم
نمی فهمم چرا بعضی از دوست ها انقدر راحت دوستشون رو می فروشن ؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 17:6 توسط نرگس رسولی
|