اعتماد ؟؟؟؟
دو تا دوست با هم بازي مي كردند ، پسره يه كلكسيون تيله داشت و دختره تعدادي شمع. پسره پيشنهاد مي كنه تيله هاشو بده و شمع هارو بگيره دختره قبول مي كنه و تمام شمع هاشو مي ده به پسره همان طور كه قول داده بود.
ولي پسره بزرگ ترين و قشنگ ترين تيلشو قايم مي كنه و بقيه رو مي ده به دختره.
آن شب دختره با خيال راحت مي خوابه ولي پسره اصلا نتونست بخوابه و مدام داشت فكر مي كرد كه اون شمع قشنگه كه دختره بهش نداده چه شكليه و كدومو ممكنه بهش نداده باشه.
نكته اخلاقي :
اگر شما در هر ارتباطي صداقت و اعتماد 100 درصدتونو به طرف ندين ، هميشه در حال شك خواهيد بود كه آيا ديگران با شما رو راست بودند يا نه.
اين مسئله در هر نوع ارتباطي از قبيل عشق، دوستي، شراكت، رئيس و كارمند و ... صادقه.
پس صادقانه و با همه وجود به ديگران ببخشيد و شب راحت بخوابيد
***
برای دل خودم :
نمی دونم تا حالا انقدر اعتماد کردید ؟؟؟
من که همیشه باحتم .مهم نیست که طرفت یه جنس مخالف باشه مهم اینه که تو اعتماد می کنی و اون نه ....
چه دنیای عجیبی ...
سي سال سي سقوط
چند روز پیش مطلبی را با عنوان و تییتری که برای این پست در نظر گرفتم روی خروجی ایلنا گذاشتم که بنا به مصلحت چند ساعت بعد از روی سایت برداشته شد و با یه تیتر بسیار صاف که اصلا جذابیتی نداره روی سایت گذاشته شد![]()
![]()
بنابراین از اونجایی که من به اصلا دوست ندارم گزارش هام با تیتر صاف و بی روح چاپ بشه خیلی عصبانی ام اصل گزار ش و با همون تیتر می ذارم اینجا.
سی سال سی سقوط
سوابق سقوط هواپيما در ايران نشان ميدهد كه نبايد منتظر بسته شدن پرونده سقوط هواپيماهاي توپولف روسي در ايران باشيم.
هنگامي كه صبح پنجشنبه براي چندمين بار هواپيماي روسي كه در هيچ كجاي دنيا به عنوان هواپيماي مسافري استفاده نميشود از فرودگاه امام خميني(ره) برخواست و هنوز ده دقيقه دوم پرواز پايان نيافته بود، در محدوده شهرستان قزوين به زمين خورد؛ پرونده سقوط هواپيماهاي روسي در ايران بار ديگر باز شد.
براساس آمار موجود از سقوط هواپيماها آخرين توپولف غيرنظامي كه در ايران موجب فوت 28 نفر و 50 نفر زخمي شد در تاريخ 10 شهريور 85 بود.
هرچند كه مسؤولان سازمان هواپيمايي نامي از مدل هواپيماي سقوط كرده نبردهاند اما بر هيچ كس پوشيده نيست كه يكبار ديگر توپولوف در ايران زمينگير شده است. در حال حاضر تنها مدل هواپيماي توپولف موجود در ايران توپولف 154است هر چند كه هواپيماهاي توپولف مدلهاي مختلفي دارد اما هنوز هيچ كدام از مدلهاي جديد آن همچون 106 ،204 در ايران وارد نشده و همچنان مدلهاي 144 و 154 كه از مدلهاي قديمي توپولف در جهان هستند و در همه دنيا به عنوان هواپيماهاي باري استفاده ميشوند به عنوان هواپيماي مسافري در خطوط ايران استفاده ميشوند.
همچنين نيم نگاهي به پرونده سقوط هواپيماهاي توپولف 154 در ايران از سال 59 تا كنون نشان مي دهد كه سقوط اين هواپيما به 5 فروند رسيده ا ست. البته اين آمار تنها مربوط به هواپيماهاي غير نظامي است و اگر بخواهيم هواپيماهاي نظامي را نيز به اين ليست اضافه كنيم بايد هواپيماي خبرنگاران و نيروهاي سپاهي را كه در ابتداي دولت نهم به زمين خورد را نيز اضافه كنيم.
به جز حادثه سقوط اين هواپيماها به طور كلي تعداد سوانح هوایی از بعد از انقلاب تا كنون نشان دهنده وقوع30سقوط است كه اولين سقوط بعد از انقلاب در تير ماه 59 به ثبت رسيده است.
این حادثه که اولین حادثه هوایی پس از انقلاب محسوب میشود در یکم تیر سال ۱۳۵۹ (۲۱ ژوئن ۱۹۸۰) رخ داده و پس از آن تا كنون تعداد ۲45 سانحه نظامي و غیر نظامی به ثبت رسیده است که از میان آنها 77 سانحه مرگبار، منجر به 1367 کشته و149 نفر مجروح شدند.
حال اين سوال مطرح است كه چرا مسوولان سازمان هوايي ايران تنها با تكيه براهرم تحريم خود را وابسته به خريد هواپيماهاي روسي كرده و با استفاده از قوانين بينالمللي و كمك از سازمان ملل براي رفع ممنوعيت خريد هواپيماهاي بهتر اقدام نميكنند.
بنا به قوانين بينالمللي دارو و قطعات هواپيما جز كالاهايي است كه شامل تحريمهاي نشده و بايد كشورهاي توليدكننده در اختيار كشورهاي متقاضي قرار دهند اما به نظر ميرسد ضعف ديپلماسي اقتصادي ما موجب شده تا طي سالهاي گذشته همچنان از حيث تجهيزات هوايي در تحريم باشيم.
ضعف ديپلماسي اقتصادي حتي در مواردي موجب شده است تا تحريمهاي اقتصادي عليه ايران تشديد شود.
از سوي ديگر به نظر ميرسد ايدئولوژي حاكم بر ديپلماسي ايران بر اين اصل استوار است كه رفاقت با روسيه ميتواند ارزشي به مراتب بيشتر از مولفه و گزارههاي اقتصادي داشته باشد،به نحوي كه متاسفانه اين جريان ارزشگذاري،جان انسان را نيز تحت تاثير قرار داده است؛چرا كه با وجود مهيا بودن برخي شرايط براي تامين هواپيماهاي جديد در ناوگان هوايي ايران اما مسوولان تصميم گير ايراني همواره دست رفاقت و همكاري خود را به سوي رفقاي روسي دراز كرده و براي رهايي از بحران تلفات هوايي به دنبال تغيير ديپلماسي در اين صنعت نبودهاند به طوري كه حتي در زماني كه امكان توليد هواپيما در ايران به وجود آمد تنها گزينه روي ميز مسوولان وزارت راه و سازمان هواپيمايي استفاده از دانش روسها در ساخت توپولف بود؛كه البته اگر اين اتفاق اجرايي شود نيز نبايد به تغيير حال و روز صنعت هوايي ايران اميدوار بود. چنانچه تاكنون نيز در جريان ساخت هواپيماهاي ايراني كه با نام ايران 140 انجام ميگيرد از 8 فروند هواپيماي ساخته شده 4 فروند به زمين خورده و تعدادي از هموطنان نظامي از بين رفتهاند.
نبايد از نظر دور داشت كه همين ديپلماسي اقتصادي ايران چند سال پيش شرايط خريد هواپيما براي ايران را تغيير داده و منجر به خريد يك فروند هواپيماي ايرباس شد هرچند كه اين هواپيما از زماني كه وارد ناوگان هوايي ايران شده تا كنون پروازهاي زيادي را در كارنامه هوايي خود به ثبت نرسانده است اما ميتوان از همان ديپلماسي در جهت افزايش خريد چنين هواپيماهايي استفاده كرد.
بايد ديد چرا مسؤولان ايراني حاضرند براي حفظ منافع ضعيف اقتصادي خود با روسيه و از طريق خريد كالاهاي روسي، جان انسانها را كه بالاترين كالاي اقتصادي جهان محسوب ميشوند در دايره خطر قرار دهند؟
ندونم كاري تا كي؟
نميدونم تا كي بايد بشينيم و ببينيم هم وطنامون دست جمعي فوت ميكنند؟ نميدونم تا كي هر وزير و هر رييسي كه ميياد تنها به اين هواپيماهاي بيكيفيت روسي دلخوش ميكنه و سراغ هيچ احد الناس ديگه يا نميره؟
نميدونم تا كي بايد با بهونه تحريم سرخودمون رو شيره بماليم كه نميتونيم هواپيماي دست اول و نو بخريم؟
نميدونم تا كي بايد فقط بگيم آخي خدا بيامرزتشون .
تا كي بايد بايد تفاله هواپيماهاي روسي تو هواي ايران پرواز كنن و به قول وزير راه با آيه الكرسي و قرآن خوندن اميدوارباشيم كه به مقصد ميرسيم؟
نميدونم آخه توي اين دنيا با اين همه روابط پيدا و پنهان ما نميشه دوتا هواپيما از اين كشورهاي دوست و همسايه دورتر خريد ؟
بابا دوسال پيش شركت هواپيمايي آسمان اومد ليزينگي چهار تا هواپيما خريد يعني هما نميتونه ؟ ايرتور نميتونه؟ كاسپين نميتونه؟
تو رو خدا بسه ديگه چرا انقدر مردم رو به كشتن ميديم ؟
ديروز كه مراسم توديع و معارفه رييس سازمان هواپيمايي بود و معاون امنيتي وزير رو جايگزينش كردن ته دلم گفتم خدا رو شكر يه آدم امنيتي نويد اين رو ميده كه اوضاع هوايي بهتره ميشه و حداقل دو تا هواپيماي در حد نو ميخريم، غافل از اينكه هنوز 24 ساعت از اين انتصاب نگذشته هواپيماي توپولف كاسپين 168 نفر از هم وطنامون رومي كنه زير خاك.
حالا بگذريم كه سازمان هواپيمايي زيربار نقص فني نميره و در نهايت ميگه خلبان مقصره !!!!
اي بابا اين خانه از پاي بست خراب است ، گزارشهاي لحظه به لحظه زيادي گذاشتم رو ايلنا از اين واقعه بد ولي بدترش خبر فوت تيم نوجوانان جودوكار بود. همه كساني كه در اين حادثه از بين رفتن عزيز بودن ولي براي اين تيم واقعا دلسوزي بايد كرد اونا مي خواستن براي من و تو و ما افتخار بشن .
اين گزارش نهايي من بود تو ايلنا قبل از اينكه ليست اسامي رو بذارم . دوست داشتيد براي كسب جزييات بخونيد:
گزارش تكميلي ايلنا از آخرين جزييات سقوط هواپيماي كاسپين
بنا به اظهارات شاهدان عيني مبني بر چرخيدن چند باره هواپيما براي فرود اضطراري در زمينهاي اطراف شهر اقباليه قزوين و همچنين آتش گرفتن هواپيما پيش از سقوط فرضيه وجود نقص فني در هواپيما را ثابت ميكند.
در پي سقوط هواپيماي توپولف 7908 كاسپين در نزديكي دشتهاي كشاورزي قزوين علاوه بر فوت 168 نفر از هموطنان 6 هكتار از اراضي زراعي اين استان نيز دچار حريق شد.
بر اساس اطلاعات رسيده از اين هواپيما و بنا به اظهارات مومنيرخ مديرعامل شركت فرودگاههاي كشور، در زمان سقوط هواپيما هيچ مکالمهای مبنی بر نقص فنی با برج مراقبت به ثبت نرسيده است.
وي همچنين ازعادي بودن مكالمات خلبان هواپیمای حادثه دیده با برج مراقبت خبر داد و اظهارداشت: به محض اطلاع از سانحه دو گروه فنی از سازمان هواپیمایی کشوری برای بررسی علت حادثه به مکان سقوط هواپیمای توپولوف اعزام شدهاند.
از دقايقي بعد از اين حادثه نيروهاي امدادرساني و نجات به محل عازم شدهاند و با توجه به اين كه هواپيما تماما درآتش سوخته و اجساد درآتش سوختهاند امداد رساني درحد مهار آتش و جمع آوري اجساد ادامه دارد.
برخي اخبارهمچنين ازپراكندگي لاشه سوخته و تكه تكه شده هواپيما در اطراف محل سقوط هواپيما خبرميدهد.
در محل برخورد سنگین قطعه هواپیما با زمین گودال عظیمی به طول 60 تا 70 متر ایجاد شده است.
برخي از شاهدان عيني از آتش گرفتن هواپيما دقايقي پيش از سقوط و تلاش خلبان براي نشستن روي زمين خبر ميدهند كه اين امر منجر به چرخ زدن هواپيما در حوالي شهر اقباليه شد و درحال دور زدن نيز به ناگاه پس از آتش گرفتن دم هواپيما در مزارع گندم سقوط ميكند.
شاهدان عيني همچنين از پراكنده شدن وسايلي همچون كيف، كفش، كارت ويزيت، كيف جيبي و وسايل شخصي مسافران خبر ميدهند كه توسط ماموران در حال جمع آوري است.
بنا به اظهارات ماموران امدادي و نجات در حال حاضر ماموران در حال جمع آوري اجساد مسافران هستند و يكي از ماموران از متلاشي شدن كامل اجساد خبر ميدهد و با توجه به آتش گرفتن هواپيما مطمئنا شناسايي افراد به سختي امكان پذير خواهد بود.
بنا به اطلاعات شاهدان عيني هر چند كه مسوولان سازمان هواپيمايي وجود نقص فني در هواپيما را تائيد نكردند اما آتش سوزي در هواپيما پيش ازسقوط و همچنين چرخيدن هواپيما جهت فرود اضطراري در زمين هاي اطراف وجود نقص فني و احتمال مكالمات اعلام نقص فني و فرود اضطراري هواپيما را تائيد ميكند.
از سوي ديگر در حال حاضر با توجه به مشخص بودن اسامي تيم جودوي نوجوانان ايران دراين هواپيما تنها اسامي اعلام شده 10 جودوكار و مربي آنان است كه از سوي فدراسيون اعلام شده است.
اين تيم كه قرار بود 15 مرداد در پيكارهاي جهاني مجارستان حاضر شود براي كسب آمادگي بيشتر تصميم داشت در ايروان اردوي مشترك برگزار كند كه در اين سانحه همگي جان خود را از دست دادند.
وحيد ابراهيمي (وزن 51- كيلوگرم)، ايمان زيني وند (وزن 55- كيلوگرم)، حسين بناء (وزن 60- كيلوگرم)، سعيد رسولي (وزن 66- كيلوگرم)، مصطفي صباغي (وزن 73- كيلوگرم)، يحيي باقرپور (وزن 81- كيلوگرم)، مصيب عزيز الهي (وزن 90- كيلوگرم) و عليرضا لشكري (وزن 90+ كيلوگرم) به همراه علي بهرامي به عنوان سرمربي و علي محدث مربي اعضاي اين تيم را تشكيل ميدادند.
لحظه شماری عبث
نه دلم می خواد نه سیاسی ام نه حس و حالش دارم و نه دلم درد سر می خواد ولی نمی دونم چرا همش تو فکر جمعه ام .
این هفته نماز جمعه توسط آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی برگزار می شه . بعد از این همه سر و صدا و داد و بیداد برگزاری نماز جمعه با حضور ایشان برای طرفداران دوم خرداد اتفاق مهمی . ولی حقیقتش اصلا دلم نمی خواد این نماز جمعه و این همه اشتیاق به یاس و نا امیدی تبدیل بشه .
نمی دونم چرا اصلا تصور خوبی از این روز ندارم . نمی دونم چرا حس می کنم .....
نمی دونم چرا دوست دارم به تمام کسانی که تمام امیدشون رو به این جمعه بستن بگم هیچ اتفاقی نمی افته پس الکی امید نبندید .نمی دونم چرا دوست دارم یه ماه گذشته رو به یاد همه آدم های بیارم که نماز جمعه این هفته رو یه گام به جلو می دونن .
نمی دونم چرا دوست دارم چشمام رو ببندم و باز کنم ببینم همه این اضطراب ها تموم شده.
دیروز یکی از دوستان با هیجان تمام داشت از این هفته و نماز جمعه تعریف می کرد توی دلم داشتم به این فکر می کردم که آخه تصور کن که تمام اون چیزای که دوست داری هم گفته بشه چی می شه تکلیف من و تو و ما چی می شه؟؟؟
مگه غیر از اینه که ما همین جاییم و هیچ تغییری هم شامل حالمون نمی شه ؟
مگه غیر از اینه که من و تو و ما سر جاهای خودمون هم داریم زیادی می شیم ؟ کدوممون امنیت شغلی داریم ؟کدوممون دل خوش داریم ؟
مگه غیر از اینه که هیچ کدوم از ماها نمی دونیم فردا چه با حرفهای ایشون و چه بی حرفهای ایشون اون کسی که در نهایت باید خسته بشه من و تو و ماییم ؟
غیر از اینه که هر چی فشار بیشتر بشه من و تو وماها ضرر می کنیم؟
مگه غیر از اینه که چهار سال پیش لنگه من و تو ماها رفتن دنبال عشقشون و یک ماه پیش اکثرشون لاین عوض کردن و اومدن این طرفی آخرش چی شد؟
مگه غیر از اینه که اگر تغییرات اون جوری هم که ما می خواستیم می شد باز هم تکلیف ما همینی بود که الان هست!!
آخه چرا یادمون رفته که همون مرغی هستیم که تو عزا و عروسی سرشو می برن ؟؟؟
چرا یادمون رفته اگر یه روز یکی از این همسایه های عزیز دلشون درد بگیره تبلیغات تلویزیونی تمام ماها چه مخالف و چه موافق دنبال هم ردیف می کنه تا مشت محکمی باشیم تو دهن اونایی که همسایه جونمون رو اذیت کردن !!! اون وقت الان مثل ... به جون هم افتادیم و تا می فهمیم یکی توی لاین مخالفه می خوایم با تریلی از روش رد بشیم تا له بشه و نتونه حرف بزنه و یا اگه بهش لطف کنیم توجیهش کنیم که چرا اون طرفی هستی بیا این طرف گل و بلبله !!!!
حالا چرا اینطوری روبه روی هم قرار گرفتیم ؟؟؟
نمی دونم همه داریم اشتباه می کنیم .
تو روخدا الکی نخواید توبیخم کنید که نرگس تو دیگه چرا ؟ تو که فلان کار رو کردی و بسار کار و کردی .
نمی دونم انگار خودمون هم به حرفهای که می زنیم اعتقادی نداریم فقط دوست داریم با هم دعوا کنیم انگار ....
***
برای دل خودم: کاش خدا آرامش بده به همه مون
کاش دلمون بزرگ بشه تا بتونیم همه آدم ها رو توش جا بدیم
کاش خدا یه نگاه دوباره کنه تا اینطوری برای حذف همدیگه توی پشت پا زدن پیش دستی نکنیم
کاش یاد می گرفتیم که دوست داشتن دلیل نمی خواد فقط باید دوست داشت
نمی دونم شاید خیلی ها رو نا امید کردم ولی الان واقعا همه اینها تو سرم داره چرخ می زنه
شاید الان دارم اشتباه میکنم نمی دونم
فقط دست و موج مکزیکی
قول داده بودم درباره یه موضوع فمینیستی بنویسم و نمی دونم چرا این موضوع آنقدر طولانی شد که البته باید ببخشید اخه من هنوز بر پایه توصیه بزرگان که گفتن: "زگهواره تا گور دانش بجو" در حال ادامه تحصیل هستم و هنوز هم دارم درس می خونم اما دیگه خودم هم ازاین همه ننوشتن صدام در اومده.
چند وقت پیش به لطف دو تا دوست خوبم آقای علی رضا سعیدی و آقای علی زادمهر که از دوستان بسیار خوب ایلنا هستن فرصتی دست داد تا دو تا کنسرت خوب برم.
من که تصور خاصی از این کنسرت ها نداشتم( نه به این لحاظ که نرفته باشم نه. به این جهت که برای اولین بار کنسرت خاص زنان می رفتم تا حالا هر چی کنسرت رفته بودم یه خواننده مرد بود و گروه مردونش ) حس جالبی داشتم و توی دلم این نوید رو به خودم دادم که بالاخره توی یه محیط زنونه می شه یه کم از محیط خارج فاصله گرفت . البته باید بگم اولین کنسرت "کنسرت گروه ارکیده حاجی وندی " بود که دقیقا روز 20 خرداد برگزار شد و دیگری "کنسرت سیمین غانم" که اون هم یه هفته بعد برگزار شد . یعنی دقیقا در فاصله روزهای قبل و بعد انتخابات.
دم در ورودی وقتی گوشی موبایل و ریکوردرها رو ازمون گرفتن تصورم این بود که خوب خدا روشکر در یه محیط آروم و بی دغدغه می شه چند ساعتی فیمینیستی زندگی کرد ولی انگار این تصور تنها در سالن انتظار محقق شد و در بقیه مواقع همچین آزادی وجود نداشت .
در لحظه ورود خانمها حق داشتن روسری خودشون رو بردارن و اگر دوست داشتن اجازه داشتن مانتوی خودشون روه در بیارن البته اینها همه به این علت که در فاصله سالن انتظار (لابی تالار وحدت) تا سالن اصلی هیچ جنس مذکری وحتی پسر بچه ای وجود نداشت.
تا اینجاش خیلی خوب بود چرا که بالاخره توی یه محیط زنونه با خیال راحت چند ساعتی رو زندگی می کردی اونهم وسط تهران تازه بدون این که بخوای بترسی و بدون محدودیت به صدای یه زن گوش کنی.
ولی انگار تمام این فضای ساختگی برای چند دقیقه اول کنسرت بود چرا که یه کم که از شروع کنسرت گذشت به جای اینکه دلمون باز بشه بدتر دلمون گرفت.
نمی دونم این انتقادات درست یا نه ولی از اونجایی که توی جامعه ایرونی ما زنها تنها در لفظ خیلی آزادن و در عمل هیچ توجهی به آزادی های فردی اونها هم نمی شه من می گم.
توی اون محیط کاملا زنونه وقتی دختر خانمی پس از یک ساعت گوش کردن به آهنگ های غم دار و شکست عشقی (که چند سالی باب شده و همه خواننده ها عقده های عشقی خودشونر و توی آهنگ هاشون خالی می کنن) در واکنش به یه آهنگ شاد که باز هم مضمون غم داری داشت سر پا ایستاد تا کمی از اون فضا فاصله بگیره توسط نگهبانهای خانم داخل سالن مورد عتاب قرار گرفت و مجبور شد سرجاش بشینه و تنها می تونست سر جاش روی صندلی کمی به سمت راست و کمی به سمت چپ اونهم با پیش شرط نشستن روی صندلی این طرف و اون طرف بشه البته فراموش نشه کمر تون نباید زیاد حرکت کنه چون مورد رضایت نیست و ممکن از سالن اخراج بشید!!!
اینجا معلوم شد که خانم ها در یک سالن کاملا سر پوشیده تنها حق دارن1:
- روسری خودشون رو بردارن.
2- اگر دوست داشتن مانتوشون رو هم در بیارن.
۳- اگر نگهبانها اجازه دادن کمی دست بزنن.
4- اگر باز هم مورد نکوهش خانمهای نگهبان قرار نگیرن کمی به سمت چپ و کمی به سمت راست متمایل بشن اونهم در صورتی که اسم این حرکات ورزشی که موج مکزیکی است به سمت حرکات موزون پیش نره.
5- خانمهای محترم اون دسته از خانمهایی هستند که از سر جاشون بلند نشن و مایه عذاب خانمهای نگهبان داخل سالن نشن.
6-از طرف دیگه اگر تمام این ها رو تحمل می کردی باید هیچ درخواست برای خوندن آهنگ خاصی خارج از برنامه نکنید چرا که خانوم های خواننده تنها می تونن آهنگ های را بخونن که از قبل توسط مسوولان تالار بررسی شده و مجوز گرفته باشه.
مثلا عده ای از ارکیده حاجی وندی اهنگی رو خواستن که یه کم مضمون شادی داشت و ایشون گفت" اجازه ندارم اون اهنگ روبخونم .مجوز نداره " !!!
تصور کنید که دو ساعت با یه عالمه عشق رفتید کنسرت ببینید و همه آهنگ ها غم دار که تمام غم و غصه های قدیمی رو جلوی چشمت می یاره !!!!
البته اگر ازحق نگذریم خانم حاجی وندی تبحر بسیار خوبی درخواندن اهنگ های عربی و انگلیسی داشتن که شنونده تصور اینکه این اهنگ توسط یه خواننده ایرانی اجرا می شه رو نداشت.
حالا اگر همش هم نخوام از بد بودنش بگم الحق وانصاف دو گروه نوازنده های دو تا کنسرت که در گروه خانم حاجی وندی بیشتر از خانواده ایشان بود و خانم غانم که تجربه سالها خوانندگی رو دارن به حدی خوب و روان بود که اصلا احساس بدی به شنوندگان نمی داد .
شاید هیچ وقت فکر نمی کردم در بین خانمهای علاقمند به موسیقی خانمهای باشن که در نواختن آلات موسیقی که به نظر می رسید مردونه باشه تا این حد متبحرانه برخورد کنند .البته منظور نواختن تار و سه تار و گیتار و سنتور نیست ساز بزرگترا رو می گم
یا تعداد خانمهای که با وجود شلوغی خیابونها راس ساعت 4 جلوی درب تالار وحدت منتظر بودن وارد سالن بشن نشون داد که خانمهای ایرانی برای گذراندن زمان توی این محیط های فرهنگی و مناسب پتانسیل مناسبی دارن و می شه از این فرصت به نحو احسنت استفاده کرد .
حالا اینکه چرا خانمها در چنین محیط بسته ای هم کمترین آزادی های حقه خودشون رو هم ندارن چیزی که حداقل برای من درحد سوال باقی مونده و توضیحات دو دوست فرهنگی خوبم (آقای سعیدی و زادمهر ) هم نتونست مجابم کنه .
امیدوارم روزی بشه که حداقل توی محیط بسته بتونیم آزاد باشیم چرا که گوش کردن به یه آهنگ و نشستن روی صندلی کاری که توی ماشین هم انجام می شه و لازم نیست به خاطرش بلیطی خرید و زمان گذاشت .
*****
برای خودم:
خدا کنه با این همه نقص دوباره بتونم این کنسرت ها رو برم حتی نشستن و گوش کردنش هم لذت داره
چند وقت كه تا مي خوام درباره يه موضوعي بنويسم نمي شه
ولي قول مي دم به خودم كه فردا دربارهاش بنويسم چون يه كم دفاع از حقوق زناس وحق دارم يه كم از خودمون دفاع كنم .
يه جوراي الان به خدا بدهكارم و مي خوام رسما ازش تشكر كنم.
اونهم به خاطر اين موضوع :
چند وقت بود كه اين طوري نگران كسي نشده بودم البته به خاطر اين بگير و ببرها .
امروز داداش مطبوعاتيم امتحان داشت و بايد ميرفت دانشگاه تا امتحان آخريش رو بده. از ديشب دلشوره عجيبي داشتم آخه سر موضوعاتي نگران امروز امتحان دادنش بود( نه امتحانش ها اصولا خانواده مطبوعاتيم من مشكلي براي درس خوندن ندارن و همگي من جمله من فيلسوفيم الكي براي كمك به اقتصاد دانشگاهها درس ميخونيم و يه جاهايي جهت كمك كردن به دوستان دانشگاهي كه زياد احساس بلد نبودن نداشته باشن) .
صبح هي دنبال تيك تيك ساعت بودم كه يك كم از صبح كله سر بگذره تا بتونم زنگ بزنم و ببينم رفته يا نه. 9.50 يا 9.55 بود كه ديگه گفتم بايد زنگ زد .
با بوق اول برداشت و صداش معلوم كرد كه خواب نيست . گفت "داره حاضر مي شه بره" .
نه مي تونستم بگم چقدر نگرانشم و نه ميتونستم بگم ميشه نري؟؟ .
ولي گفتم، گفت:" نه بايد برم امتحان دارم"
تنها كاري كه مي تونستم بكنم اين بود كه نذري براش كنم و بگم بهت زنگ مي زنم
براش دعايي كردم و حالا بگذريم از بقيه كارها ....
خودم رو با مصاحبه و خبر مشغول كردم تا ساعت نزديك 4 بشه وبزنگم ببينم رسيده يا نه .
3.50 زنگ زدم گفت : "رسيده داره مي ره سر جلسه"
تا اينجاش عادي بود ولي واقعا تا بياد بيرون بگه داره برميگرده يه جور ديگه نگران بودم تا اينكه 5.09 دقيقه زنگ زد كه داره بر ميگرده.
خوب خدا رو شكر 
تا اينجاش فقط مي تونم بگم " خدايا شكرت "
خدا كنه بي درد سر برسه تهران .
هنوزم يه كم دل شوره دارم .
ولي انشالله خدا به خير ميگذرونه.
بالاخره رسيد تهران خيالم راحت شد
****
براي دل خودم:
امروز واقعا حس اينو داشتم كه علي (داداشمم) داره ميره امتحان بده و كاملا حس يه خواهر بزرگتر رو درك كردم .
خدا همه داداشا رو حفظ كنه.
گاهي اوقات مهم نيست بقيه چه فكري مي كنن مهم اينه كه خودت حواست به خودت باشه
يه SMSي بود كه ميگفت: دوستا مثل ستارهها ميمونن اگر حتي نبينيشون مطمئني كه جاشون امن"
خدا دوستاي خوب رو واسه من نگه داره
براي شماها هم همچنين
تا حالا برای تنهایی خودت ناراحت شدی ؟ من شدم مثل همین الان
نمي دونم تا حالا شده به همه چي خوب فكر كنيد و در نهايت آروم نشيد؟
تا حالا شده واسه خودتون تمام امكانات رفاهي رو فراهم كنيد ولي بازم ته دلتون راضي نباشه؟
تا حالا شده هي بگيد فردا ديگه حل ولي فردا هم دنبال فردا باشيد؟
تا حالا شده در عين خنده ته دلت ....
بي خيال خوب علت داره ديگه من علتش رو تو چند تا چيز مي دونم كه همه ميگن :
"نگو، مواظب خودت باش، ننويس، بيچاره ميگيرنتا،"
به خاطر همين من
نمي نويسم و
فقط براي دل خودم يه جا يادداشت ميكنم.
راستي دلم يه همچين جايي
ميخوادسراغ داشتيد بگيد من پايهام
********
براي دل خودم:
اين چند روز هي دارم به اين فكر ميكنم كه چرا خوب نمي شم چرا از اين حالت در نمييام چرا اون دختر شاد هميشگي نميشم چرا يادم رفته زندگي كردن يعني چي؟ حتي از دست هيچ كس ناراحت هم نميشم اين ديگه نوبره تصور كنيد يه دختر شهريوري حساس كه از ترك ديوار هم ناراحت ميشد حالا همه چي براش به جاي اما و اگر بي خيالي مفرط شده!!!
مثلا هر چي ميشه و هر اتفاقي كه ميافته ميگم:"خوب لابد بايد مي شد"،" حتما حكمتي توش"، " اي بابا خوب عيبي نداره دفعه ديگه "، خلاصه دارم خودمو دلداري ميدم
ولي امروز با همه روزا فرق ميكرد از صبح كه براي يه آزمايش ساده در به دردنبال دفترچه بيمهام ميگشتم و دست آخر هم گير نياوردم، تا همين الان به جاي دلداري
(البته به جز يه سر كار موندن از طرف يه دوست خوب و عزيز) توي بقيه موارد شدم يه آدمي كه ازهمه چيز ايراد ميگيره و دنبال علتش مثلا:
** چند روز پيش يعني دقيقا يكي از اون روزاي كه هنوز فضا شلوغ پلوغ بود صبح ساعت 9 زير پل حافظ تقاطع جمهوري توي اتوبوس بودم كه يه دفعه يه پسر پريد پشت يه موتور و به شدت گازشون گرفتن و پشت سرش هم يه مرد ديگه داشت ميدويد و موتوري دو ترك بعدي باتوم به دست پشت سرشون(البته بايد بگم كه آقايون موتوري دزد بودن و كيف اين مرد فلك زده رو زدن حالا اينكه باتوم از كجا آورده بودن به من ربطي نداره!!!)خلاصه پسري كه ترك دوم موتور دوم بود با باتوم ضربتي به مرد فلك زده زد و اون رو مجبور به ايستادن كرد و دو تا موتور گاز دادن و رفتن. تا اينجاش كه خيلي عادي بود تا اين كه نگام افتاد به اون ور خيابون كه يه آقاي پليس مهربون داشت اين صحنه رو نگاه ميكرد و از قضاي روزگار چند تا از اين سربازهاي بيچاره كه مجبورا هر وقت شلوغ مي شه پست وايسن، هم زير پل حافظ اين صحنه رو نگاه ميكردن!!.
بگذريم كه بنده حداقل تا دو ساعت تو بهت بيتوجهي اين اعضاي محترم حافظ جان و مال بودم تا اينكه بعد از ظهر از قضاي مجدد روزگار رفتم چهار راه وليعصر تا سركي به تئاتر شهر بزنم كه با خيل عظيم دوستان بسيجي مواجه شدم كه براي جلوگيري از اغتشاش دور تئاتر شهر سنگر گرفته بودن و حتي براي خريد بليط هم اجازه توقف نميدادن.!!!!
**يا وقتي سوار اتوبوس شدم كه با كمك به اقتصاد جيبم كمي از حال و هوايي مناظرههاي تاكسيها در امان باشم با كساني برخورد كردم كه براي استفاده از وسيله همگاني ارث پدري طلب ميكنن مثلا خانمي كه به نظر ميرسيد از سالن مد بيرون آومده توي يكي از ايستگاهها با هزار زحمت سوار اتوبوس شد و در اولين لحظه استقرارش انگار كهBMW سري هفت سوار شده از هواي سنگين داخل اتوبوس انتقاد كرد و همه آدماي توي اتوبوس رو عامل اين هواي سنگين خوند بيچاره مردم هم كه چارهاي نداشتن هيچي نگفتن آخه كافي بود يكي مثلا بهش ميگفت" اگر ناراحتي تاكسي سوار شو" كه مطمئنا تيكه بزرگش گوشش هم نبود.
** از اينابگذريم فرداش اومدم سر كار طبق معمول كه همه هنوز هم تو بهتن ديدم زمزمه اينه كه يكي از بچهها رو گرفتن چند دقيقه بعد خبر اومد فلاني رو هم گرفتن
خوب اينهم از دشت اول صبح ديگه معلومه تا آخر شب چي ميشه
** روز آخر هم خبري شنيدم از يكي از بچههاي قديمي كه حسابي تو شوك رفتم.
حالا اينا كه قضاياي قابل تعريف بقيه قضايا رو هم كه نمي شه گفت و بايد وارد فاز خودسانسوري شد حتي براي خود خودت هم نميشه گفت.
"تو که آهسته می خوانی دعای سبز دستانت را میان ربنای دستانت دعاگویم باش "
امشب شب آرزوهاست
داشتید دعا می کردید منو یادتون نره ها ![]()
خیلی محتاج دعام ![]()
![]()
تا باز کردم این شعر اومد خوشم اومد ببینید:
باید مرا پیش آمدی آید به کار
باید کهنه صندوق قدیمی را بگذارم حراج
باید از آن سودی کنم مرهمی بگذارم به زخم
آخر دل خوش داشتن بر صندوق زیبا
چاره درد بی درمان من نیست
باید که آستینها کنم بالا
باید که در فکر غذا و آب
بر دوش گیرم کهنه دلبسته را
باید که بفروشم من این صندوق را
ای رهگذر ای مردمان
با قیمتی نازل می کنم عرضه
این دلبسته کالای قدیمی را
صندوقی که مادرم یا که مادرش
ترمه و شال و قبای غرق در بوی گلاب
می سپرد در بقچه های خاطره
ای رهگذر ای مردمان
می سپارم این همه خاطره را دست شما....

