تبليغاتX
اقتصاد نویس

در دنيا جاي كافي براي همه هست

پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني

چارلي چاپلين

!! نوشته شده توسط نرگس رسولی | 23:38 | چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 •

 همش دنبال بهونه ام واسه اينكه بگم من خيلي خوبم .

الكي مي خندم الكي مي رقصم تا بگم من خيلي خوبم

بازيگر خوبي شدم

ولي ديگه كم آوردم

دوست جونا من كم آوردم

 از بس فيلم خوب بودن بازي كردم ديگه خودمم هم باورم شده

 دوست ندارم غر بزنم .

 اينجا كه خوبه تو facebook عكسم داره مي خنده اگر يه كم غم دار بنويسم كه بايد تا 100 سال توضيح بدم كه چرا غم نوشتم.

خوب منم از بازي كه دارم مي خورم خسته شدم

چقدر سخت تصورت از همه آدماي دور و برت بشكنه

يه روز چشماتو باز كني ببيني اونايي كه برات مظهر دوستي و محبت بودن و ازشون به عنوان نزديك ترين كسات ياد مي كردي  رنگ ديگه اي دارن

 مي دونيد سخته كه بفهمي سادگيت باعث شده تا سه وجب بالاي سرت بره تو كلاهي كه انقدر برات گشاده  كه توش گم مي شي .

 دلم  واسه همه آدماي دنيا مي سوزه كه هيچ وقت هيچ كدوممون نمي فهميم كه بغل دستيمون تا چه حد بهمون وفادار و مي شه بهش اطمينان كرد.

 ولي مهم اينه كه من هنوز هستم و يادم نرفته هنوز هم دوستاي با وفايي دارم كه می تونم بدي هاي ديگه رو فراموش كنم .

يه روز يه sms  برام اومد با اين مفهوم " خاطره هاي خوبت رو با خودكار و خاطره هاي بدت رو با مداد بنويس تا به مرور زمان خاطر هاي بدت پاك بشه و تنها خاطره هاي خوبت بمونه "

منم دارم همين كار رو مي كنم

حتما جواب مي گيرم

آخه من نمي تونم از كسي دلگير بشم ..... خوب اگر دلگير بشم براي هميشه مي ذارمش كنار

 اونوقت اون از دوري من ديوونه مي شه  

 

.......

خوب راست مي گم

!! نوشته شده توسط نرگس رسولی | 16:29 | شنبه 12 اردیبهشت1388 •

یه دوست خوب

اولين باري كه ديدمش توی فرودگاه بود داشتیم می رفتیم يه سفر مطبوعاتي  اونهم با وزارت راه 

دختر ساكت و خوش قيافه اي كه تو نگاه اول همه فكر مي‌كنن مغرور ولي از اونجايي كه هميشه خودم هم به مغرور بودن متهم مي شم زود باهاش دوست شدم .

سفر خيلي خوبي بود هر چي بيشتر آشنا شدم بيشتر ازش خوشم اومد. دروع نگم اولش فکر می کردم باعاش نتونم ارتباط بگیرم .

ساكت، ساده ، دوست داشتني با يك عالمه تفكر دست نيافتني .

توی اون سفر اولين خانواده مطبوعاتي رو تشكيل داديم و آذين شد دختر ناتني خانواده.(ببخش آذین جان مجبور شدم دوباره بگم)

حال بگذريم از  تلاش های بی بدیل باباي خانواده برای بزرگ ما  

اولش حتي فكر نمي كردم اين تيم پابرجا بمونه و يه روزي براي هم بشيم دوستاي كه در حد خواهر به هم نزديكيم.

من دوسش دارم با وجود اينكه انقدر  افكارش دست نيافتني كه حتي گاهي فكر مي كنم اصلا دوسم نداره  و نمي‌تونم باهاش ارتباط بگيرم

ولي الان كه دارم اين مطلب رومي ذارم مي دونم براي من

آذين و سميه نزديك تر از دو تا دوست و در حد دو تا خواهر خوبن كه باهاشون بخشي از بهترين خاطره‌هاي زندگيم رو دارم.

راستي چرا اين همه از آذين تعريف كردم آخه به تازگي  وب باز شده و اون هم وب زده .

اين هم آدرس وبشhttp://backtash.persianblog.ir / 

    

!! نوشته شده توسط نرگس رسولی | 16:1 | جمعه 11 اردیبهشت1388 •

 

 کاش بزرگ نشیم

وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می‌کشی به گربه‌ها سلام کنی و برای پرنده‌هایی که آوازهای نقره‌ای می‌خونند دست تکون بدی.. .

وقتی بزرگ میشی، خجالت می‌کشی دلت برای جوجه قمری‌هایی که مادرشون برنگشته شوربزنه. فکر می‌کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده ند – دلشوره‌ای قلبت رو ببینند و به تو بخندند...

وقتی بزرگ میشی، دیگه خجالت می‌شی پروانه‌اي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني. ..

وقتی بزرگ میشی، خجالت می‌كشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و تازه کلی براشون رقصیده ای. ..!

وقتی بزرگ میشی، دیگه نمی‌ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد، حتی دلت نمی‌خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی ...

دیگه دعا نمی‌کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی‌کنی کاش قدت می‌رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی. ..

 وقتی بزرگ میشی، قدت کوتاه میشه، آسمون بالا می‌ره و تو دیگه دستت به ابرها نمی‌رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه‌های پشت ابرها ستاره‌ها چی بازی می‌کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه- همبازی قدیم تو- اونقدر کمرنگ میشه

که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی‌کنی ...

وقتی بزرگ میشی، دور قلبت سیم خاردار می‌کشی و در مراسم تدفین درختها شرکت می‌کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده‌ها رو می‌خونی و یه روز یادت می‌افته که تو سالهاست چشمهات رو گم کردی و دستات رو در کوچه‌های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ...

فردای اون روز تو رو به خاک میدهند و می‌گویند: " خیلی بزرگ بود "

ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی ، پس بیا و خجالت نکش و نترس ...

  پ.ن:

چندوقت پيش اين ايميل  برام آومد خيلي خوشم آومد  حالا كه دارم مي ذلارمش  مي خونم انگار خيلي از ما فقط  قد كشيديم و اصلا بزرگ نشديم

امیدوارم همواره دل زنده و زنده دل بمونید ... 

!! نوشته شده توسط نرگس رسولی | 16:3 | شنبه 5 اردیبهشت1388 •

 

 مفایسه رونماییx12 و مینیاتور  

 نمي خواستم مطلبي درباره ايران خودرو بذارم ولي حقيقتش دلم نيومد اخه خيلي حيف كه يه ماشيني رو يه عده روش زحمت بكشن و يكي ديگه بياد افتتاح كنه و اونم چه جوري!!!!!!!!

روز شنبه ايران خودرويي‌ها بالاخره تصميم گرفتن خودروي x12 خودشون رو كه خيلي هم بهش اعتقاد دارن رونمايي كنن  البته حق هم داشتن   خودروي كه اينهمه روش زحمت كشيدن و تماما ايراني بايد هم با سرو صدا رونمايي مي شد .ولي انگار دستهايي بود كه قبل از ايران خودرويي ها به فكر تخريب  اين خودرو باشه.  

آخه كافي مراسم رونمايي مينياتور رو با مراسم رونمايي x12 مقايسه كنيد اونوقت مي فهميد كه ما آدما نه تنها به همجنس هاي خودمون(بخونيد آدما ) رحم نمي كنيم كه دو تا شي بي جان رو كه در نهايت به ما خدمت برسونن هم مورد حسد قرار مي ديم .

 مراسم رونمايي مينياتور سايپا در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي وافع در اول ولنجك – چمران برگزار شد و رونمايي  x12 در سالن اجتماعات ايران خودرو در كيلومتر 13 كرج .

در مراسم رونمايي مينياتور رييس جمهور و معاونش و كلا  تيم  رييس جمهور حضور داشتن+ مديران خودروساز كشور + نمايندگان مجلس و يه عالمه مهمون كه همه لبخندشون تا بنا گوششون كشيده مي شد  حضور داشتند و در رونمايي x12 وزير صنايع و معادن ، وزير رفاه ، نائب رييس مجلس، نماينده گرمسار، نماينده كميسيون صنايع،+ برادر رييس جمهور + مدير سايپا و ايران خودرو + منطقي + سردار رويانيان به همراه عده كثيري از كاركنان سايپا و ايران خودرو حضور داشتن اونهم در چه شرايطي

 در مراسم رونمايي x12 به قدري جا كوچك بود كه حتي براي خبرنگاران جايي وجود نداشت و همه روي زمين نشسته بوديم .

 

 

 

 

 

 

 

 حتي قبل از مراسم چند رديف صندلي به اول صندلي‌هاي موجود در سالن اضافه كردند تا براي مدعوين جايگاهي وجود داشته باشه كه بشينن .

در نهايت بعد از يك ساعت از زمان اعلام شده براي اين مراسم  بالاخره  مراسم شروع شد.بگذريم از اين كه وزير بيشتر از اين كه درباره x12 حرف بزنه درگير توضيح دادن بركناري منطقي بود بالاخره اين خودرو هم رونمايي شد.

نمي دونم چرا دوست ندارم بيشتر درباره‌اش بنويسم آخه  يه جورايي دلم مي سوزه. اون روز حتي مهرنوش جعفري(مدير رسانه اي ايران خودرو) از سر جاش تكون هم نخورد تا به قطع يقين نشون بده اين مراسم تماما توسط گروه ديگري تنظيم شده نه بچه هاي ايران خودرو .

يكي از چيزاي كه يه كم خوب بود دست زدن ممتد جمع حاضر در زمان تقدير از منطقي بود كه بدون غلو  حداقل 5 دقيقه   براش كف زدن و اين نشون داد كه منطقي تونست تو دل ايران خودرويي ها باقي بمونه هر چند كه توي اين مدت هيچ تاثيري در روابطش با خبرنگارها شاهد نبودم حالا چه به دليل اطرافيانش و يا به خاطرمنصبش ولي دوست داشتني بود .

به قول يكي از مدیران منطقي نمي تونست "نه" بگه ولي نجم الدين مي تونه .

حالا بايد بشينيم و ببينيم كه تا كي نجم الذدين مي تونه به جناعت خبرنگار "نه "بگه و به اونايي كه گذاشتن تا بياد "آره "  

 این هم از رونمایی  خودروی ملی

!! نوشته شده توسط نرگس رسولی | 18:26 | سه شنبه 1 اردیبهشت1388 •

RSS